تبليغاتX
جمهوری خود مختار وروره

هر وقت آپ مي‌شم !

    rss






واقعی !

پنجشنبه سی ام مهر 1388

ساعت یک و سی و چهار دقیقه بامداد !

شماره ش رو می گیرم ... پشت سر هم

از اونور خط صدای نحس میاد : دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد ...

و من تازه می فهمم چه سنگ صبوری رو از دست دادم ... !!!

تو خونه می شینم روی تختم و به مانیتور موبایلم خیره می شم ٬ حالا نوبت اس ام اس هاست که پیام ارسال ناموفق شون یکی یکی روی صفحه ظاهر بشن

پ.ن : حرفات از صد تا سیی بیشتر درد داشت ...

پ.ن : این ظلم رو در حقم نکن ٬ منو قاطی پسرایی که دروغ گویی خوراک هر روزشونه نکن ...

پ.ن : یکی هم یه جای دیگه داره از تب و لرز و درد به خودش می پیچه ... من می تونم با این دو تا فکر بخوابم آیا ؟!

پ.ن : همه حرفات توی گوشم داره تکرار می شه ... پژواکش رو به وضوح حس می کنم !!!

همین .





  • وروره گیـــس

    تمامه ناتمامه من !

    با تو تمام می شوم !

    درست ماننده کودکی های دریا ، وقتی به آغوشه دریا می رسد !!

آرشيو وبلاگ

من در ديگر سرويس ها