![]() |
|
![]() |
|
|
دانشجو شدم !!!!یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386سلام عرض شد خدمت بازدیدکنندگان زیاد بلاگ من حالا اینو خالی بستم ولی شما به بزرگواری خودتون ببخشیند بعد از یه غیبت طولانی می خوام راجع به دیروز بگم ، منظورم از دیروز شنبه هستش خب ما دیروز امتحان میان ترم داشتیم و من نصفه نیمه خونده بودم ، اگه بدونین داشتم از حسودی می ترکیدم آخه نمی دونین این همکلاسی های ( خواهران ) عزیز به چه شکل فجیعی خونده بودن ( به قول بر و بچز خر زده بودن ) من از این حرصم گرفت و به خودم قول دادم جلسه ی بعد کلاس همچین دستشونو بزارم توی حنا که حساب کار دستشون بیاد کلی قاط زدم حالا سر امتحان چه خبر بود که دیگه یه قضیه ی مفصل داره ولی داداشتون که من باشم با اینکه خیلی کم خونده بودم ولی 2 تا سئوال اول رو عین هولو بلعیدم ، یعنی اینکه خیلی فجیع و تند تند جواب دادم به قدری که استاد گرام در حالت کف کردن داشت منو نیگاه می کرد آخه هر از گاهی که گردنم خشک می شد کله مو می آوردم بالا و می دیدیم استاده دهنش بازه داره منو نیگاه میکنه خلاصه اینه جاتون خالی خیلی حال داد ، تازه سئوال 3 رو هم داشتم جواب می دادم که وقتمون تموم شد استاد بی انصاف هم رفته بود از جایی که قرار بود اصلا جزو امتحانمون نباشه سئوال طرح کرده بود که باعث شد تموم سنسور های مغزی اینجانب به حالت هنگ تشریف ببرن واسه ی این پست چیز جالب دیگه ای اتفاق نیفتاده فعلا بای بای ![]() |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو






