![]() |
|
![]() |
|
|
كلاس ، درس ، مقش ،كوفت ، زهرمار !جمعه سی ام فروردین 1387وای كه تركيدم از دست اين كلاسا
كلاس نگو بلا بگو ، سوژه نگو طلا بگو ماشالله چپ و راست میريم ميايم سوژه داره جلومون معلق میزنه هی ميای رحم كنی ، ميبينی نخير نمیشه مگه اين حس فضولی ميزاره يه جا عين بچه آدم بشينيم آخه ؟ ![]() امروز كلاس مباني فناوري اطلاعات داشتيم و البته كلاس برنامه نويسی C ملچ مولوچ ![]() حالا مي خوام شرح وقايع بدم ، خوب گوشتونو ... نه ببخشيد چشتونو قلمبه كنين كه شهر شهر فرنگه از همه رنگه پيام گوره ![]() ساعت 7:20 : با عجله از خونه اومدم بيرون ، خيابون كه قربونش برم از قبرستون هم ساكت تره ، تنها چيزي كه توش پيدا نمی شه ماشينه ! ![]() 1000 تا حمد و قل هو الله و بسم الله خوندم تا يه ماشين از دور اومد ... ![]() مي رم روي دور تند ..... ![]() از تاكسی پياده میشم و خودمو جلوي دانشگاه پيام گور ميبينم ، چند تا نفس عميق میكشم و می رم تو ( البته قبلش چون يه آقاهه تپل مپل توی تاكسی بغل دستم نشسته بود و تمام هيكلشو انداخته بود رو من ، و تا مرز خفگی منو برده بود يه خورده رنگم بنفش بود ! ) ![]() توی دانشگاه : اول از همه ستون پنجم دشمن از دور ديده میشه ( قضيه ستون پنجم رو توي يه پست مفصلا شرح میدم ، فعلا خيلی محترمانه تو كفش بمونيد ) بعد بچه درس خون كلاس رو زيارت میكنيم ( طبق معمول از طبقه نسوان ! ) بعد هم كه وارد كلاس میشی جای سوزن انداختن نيست ، نيومدی پيك نيك كه ؟ ... اومدی پيام گور ، دندهات نرم به زور خودتو از بين كميونيتی ( جمعيت ) نسوان رد می كنی و به آخر كلاس می رسی ، يه كمی خوش و بش با بچه ها ( اينجا فيلم تند ميشه ! ) ... قبل از شروع كلاس توی حياط دانشگاه ، استاد رو میبينی . داره با ويدئو پروژكتوری كه زير بغلشه ميره سمت كلاس ! استاد ، كلاس كه پروژكتور داره ؟ برين توي سالن اجتماعات ! جمعيت 80 الي 90 نفری كلاس به سرعت میرن توی سالن اجتماعات استاد داره با اسكرين كلنجار میره آخه سالن اجتماعات ويدئوپروژكتورش كجا بود ؟ كه اسكرين داشته باشه ؟ بعدش هم روشو میكنه طرف ما ، كجايی ؟ منظور استاد منم ! بدو برو سيم سيار بيار ، من با حالتی بين گريه و خنده بلند میشم و با متلك های استاد و رفقای گرامی بدرقه میشم و بعد از كلی چك و چونه زدن سيار میآرم. ( فيلم تند میشود ) نيم ساعت از كلاس گذشته ( سوژه كلاس خانم ... مثل هميشه دير میرسه و پسرا طبق معمول دارن بهش میخندن ) ( دوباره فيلم تند میشود ) بعد از يك ساعت و نيم كلاس خسته كننده مبانی فناوری اطلاعات ... كلاس بعدی رو جای ديگه برگزار میكنيم توجه كنيد : سوژه شماره يك خانم خ ( تفلكي ) توی دفتر طرح و برنامه روی صندلی داره چرت میزنه خانم خ : ها ... چيه ؟... چي شده !!! من : ببخشين مزاحم خوابتون شدم ، اين هم سيم سيار صحيح و سالم خدمت شما ... ![]() كلاس برنامه نويسی شروع میشه . توی اين كلاس ويدئوپروژكتور موجود هست ( البته سنش از سن ننه بزرگ منم بيشتره ! ) كابل لينكش قط و وصل ميشه ، بعد از كلی كلنجار رفتن استاد با كابل ![]() بچه ها : ها ها ها ها ها ... كلاس از خنده منفجر میشه دخترا اينجوری میخندن و البته پسرها مثل هميشه به اين شكل بحث داغ كلاس مثل هميشه كتاب برنامه نويسی هست كه توی بازار ناياب هست و قيمتش هم از طلا بيشتر شده ( قابل توجه شرخرا ) ![]() استاد : بچهها تمرينهاي فصل رو روی كاغذ بدين به من ( همون مقش شب بچه مدرسهای ها ! ) دخترا با حالتی بين جيغ و اعتراض : استاااااااااااااااااااااااااد كتابمون كجا بود ! ![]() بعد از كلی نك و نال كردن استاد رو راضی كرديم كه فردا تمرينهای فصل رو تحويل بگيره ![]() توی راه با آقا مصطفی كه البته در پست قبل معرف حضور همگی هستن : من : باز دوباره درو يهو باز نكنی كه ايندفعه كاميون 18 چرخ از رومون رد میشه ! كلی حرف روي دلم سنگينی كرده كه میزارم توی پست بعدی ، منتظر من باشيد با پست بعدی با موضوع ستون پنجم و پست بعديش با عنوان فيزيك كشون ! در پاورقی بايد خدمت همگی عرض كنم . ملالی نيست جز دوری از نظرات شما پس در راه خدا به اون دستتون يه زحمت بدين و نظر بدين ، منتظر كاميونت های گرم شما هستيم . ![]() متأسفانه به علت قحطی نظر فعلا جوابی برای نظرات ندارم . |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو












) كابل لينكش قط و وصل ميشه ، بعد از كلی كلنجار رفتن استاد با كابل 






