تبليغاتX
جمهوری خود مختار وروره

هر وقت آپ مي‌شم !

    rss






وای كه تركيدم از دست اين كلاسا
كلاس نگو بلا بگو ، سوژه نگو طلا بگو
ماشالله چپ و راست می‌ريم ميايم سوژه داره جلومون معلق می‌زنه
هی ميای رحم كنی ، ميبينی نخير نمی‌شه مگه اين حس فضولی ميزاره يه جا عين بچه آدم بشينيم آخه ؟
امروز كلاس مباني فناوري اطلاعات داشتيم و البته كلاس برنامه نويسی C ملچ مولوچ
حالا مي خوام شرح وقايع بدم ، خوب گوشتونو ... نه ببخشيد چشتونو قلمبه كنين كه شهر شهر فرنگه از همه رنگه پيام گوره
ساعت 7:20 : با عجله از خونه اومدم بيرون ، خيابون كه قربونش برم از قبرستون هم ساكت تره ، تنها چيزي كه توش پيدا نمی شه ماشينه !
1000 تا حمد و قل هو الله و بسم الله خوندم تا يه ماشين از دور اومد ...
مي رم روي دور تند .....
از تاكسی پياده میشم و خودمو جلوي دانشگاه پيام گور ميبينم ، چند تا نفس عميق میكشم و می رم تو ( البته قبلش چون يه آقاهه تپل مپل توی تاكسی بغل دستم نشسته بود و تمام هيكلشو انداخته بود رو من ، و تا مرز خفگی منو برده بود يه خورده رنگم بنفش بود ! )
توی دانشگاه : اول از همه ستون پنجم دشمن از دور ديده میشه ( قضيه ستون پنجم رو توي يه پست مفصلا شرح می‌دم ، فعلا خيلی محترمانه تو كفش بمونيد )
بعد بچه درس خون كلاس رو زيارت می‌كنيم ( طبق معمول از طبقه نسوان ! )
بعد هم كه وارد كلاس می‌شی جای سوزن انداختن نيست ، نيومدی پيك نيك كه ؟ ... اومدی پيام گور ، دنده‌ات نرم
به زور خودتو از بين كميونيتی ( جمعيت ) نسوان رد می كنی و به آخر كلاس می رسی ، يه كمی خوش و بش با بچه ها ( اينجا فيلم تند ميشه ! ) ...
قبل از شروع كلاس توی حياط دانشگاه ، استاد رو میبينی .
داره با ويدئو پروژكتوری كه زير بغلشه م‍‌يره سمت كلاس ! استاد ، كلاس كه پروژكتور داره ؟
برين توي سالن اجتماعات !
جمعيت 80 الي 90 نفری كلاس به سرعت می‌رن توی سالن اجتماعات
استاد داره با اسكرين كلنجار می‌ره آخه سالن اجتماعات ويدئوپروژكتورش كجا بود ؟ كه اسكرين داشته باشه ؟
بعدش هم روشو می‌كنه طرف ما ، كجايی ؟ منظور استاد منم !
بدو برو سيم سيار بيار ، من با حالتی بين گريه و خنده بلند می‌شم و با متلك های استاد و رفقای گرامی بدرقه می‌شم و بعد از كلی چك و چونه زدن سيار می‌آرم.
( فيلم تند می‌شود ) نيم ساعت از كلاس گذشته ( سوژه كلاس خانم ... مثل هميشه دير می‌رسه و پسرا طبق معمول دارن بهش می‌خندن ) ( دوباره فيلم تند می‌شود ) بعد از يك ساعت و نيم كلاس خسته كننده مبانی فناوری اطلاعات ...
كلاس بعدی رو جای ديگه برگزار می‌كنيم
توجه كنيد : سوژه شماره يك
خانم خ ( تفلكي ) توی دفتر طرح و برنامه روی صندلی داره چرت می‌زنه ... آسه آسه می‌رم تو كه يه دفه نيم متر می‌ره هوا
خانم خ : ها ... چيه ؟... چي شده !!!
من : ببخشين مزاحم خوابتون شدم ، اين هم سيم سيار صحيح و سالم خدمت شما ...
كلاس برنامه نويسی شروع می‌شه .
توی اين كلاس ويدئوپروژكتور موجود هست ( البته سنش از سن ننه بزرگ منم بيشتره ! ) كابل لينكش قط و وصل ميشه ، بعد از كلی كلنجار رفتن استاد با كابل ، بالاخره درست میشه ، ( اينجا هم يه جمله تاريخی از استاد گرامی ) : بچه‌ها كسی از جاش تكون نخوره !
بچه ها : ها ها ها ها ها ... كلاس از خنده منفجر می‌شه
دخترا اينجوری می‌خندن 
و البته پسرها مثل هميشه به اين شكل  
بحث داغ كلاس مثل هميشه كتاب برنامه نويسی هست كه توی بازار ناياب هست و قيمتش هم از طلا بيشتر شده ( قابل توجه شرخرا )
استاد : بچه‌ها تمرين‌هاي فصل رو روی كاغذ بدين به من ( همون مقش شب بچه مدرسه‌ای ها ! )
دخترا با حالتی بين جيغ و اعتراض : استاااااااااااااااااااااااااد كتابمون كجا بود !
بعد از كلی نك و نال كردن استاد رو راضی كرديم كه فردا تمرين‌های فصل رو تحويل بگيره
توی راه با آقا مصطفی كه البته در پست قبل معرف حضور همگی هستن :
من : باز دوباره درو يهو باز نكنی كه ايندفعه كاميون 18 چرخ از رومون رد میشه !
كلی حرف روي دلم سنگينی كرده كه می‌زارم توی پست بعدی ، منتظر من باشيد با پست بعدی با موضوع ستون پنجم و پست بعديش با عنوان فيزيك كشون !
در پاورقی بايد خدمت همگی عرض كنم .
ملالی نيست جز دوری از نظرات شما پس در راه خدا به اون دستتون يه زحمت بدين و نظر بدين ، منتظر كاميونت های گرم شما هستيم .
متأسفانه به علت قحطی نظر فعلا جوابی برای نظرات ندارم .


 





  • وروره گیـــس

    تو را با اشک و خون از سینه راندم آخر

    که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را

    به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را

    بگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی

آرشيو وبلاگ

من در ديگر سرويس ها