![]() |
|
![]() |
|
|
معصومیت از دست رفته ...پنجشنبه سیزدهم تیر 1387
توی این تاریکی شب دنبال یه چیزم ...
دنبال معصومیتی که از دست دادم ! ... ![]() راستی که من چقدر بی شرمم ! وقتی که باید جلو خودمو بگیرم ، نمیگیرم ! اونی که از همه مهربون تره از دستم میرنجه ! به کی بگم ... ولی تازه فهمیدم من ناپاک هم یه جایی اون بالا هنوزم جا دارم ... دیشب گریه کردم ، با خدام حرف زدم ، بهش گفتم دیگه بسمه ، دیگه نمیخوام از این بیشتر برم تو لجن ! بهش گفتم ای خدا ، هنوزم دوس دارم برگردم به معصومیت از دست رفتهام ، گفتم فردا میخوام برای حرف زدن باهات خودم بیدار شم ، موقع نماز شده بود ، با اینکه ساعت حدود دو نصفه شب خوابیده بودم ، سر ساعت چهار و ده دقیقه خود بخود بیدار شدم ، فرشتهها تکونم دادن ! راستی که گناهکارا هم خدایی دارن ... |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو







