![]() |
|
![]() |
|
|
این روزا چه خبر بود ؟دوشنبه هفدهم تیر 1387
سلام با اجزتون اومدم آپ کنم و دو تا عکس از دانشگاه بذارم اینجا اولن اینکه خیلی خوشحال و مفتخرم که به اطلاع برسونم بالاخره صلیب سرخ دانشگاه ( یعنی بنده ) با کلی دنگ و فنگ رفتم و اون برد ( تابلو اعلانات ) رو نصب کردم و به اسم گروه خوشگل فناوری اطلاعات مزین نمودم ![]() توی عکس ببینید و لذت ببرید ![]() ![]() امان از دست این بچهها که اینقدر عین شیر برنج هستن خیر سرم همشونو جم کردم که بشینیم عقلمونو رو هم بریزیم و اساسنامه برای انجمنمون بنویسیم ولی از بس که همه دنبال استاد دویدن مجبور شدم تنظیم اساسنامه رو موکول کنم به یه وقت دیگه راستی توی کافی شاپ هم ؛ بچهها از لجشون اومدن و روی کاغذی که نوشته بود خانما آقایون چند تا چیز نوشتن که میتونید توی تصویر ببینید ![]() دیروز خیر سرمون خواستیم بریم سازمان ملی جوانان و مراحل ثبت انجمن رو ازشون بپرسیم چشتون روز بد نبینه !!! رفتیم به آدرسی که گفته بودن و همین جور پرسون پرسون رفتیم تا اینکه یه خونه رو نشونمون دادنکه هیچی ..... هیچی ...... هیچی ....... هیچ تابلو و چیز دیگهای نداشت ، بیشتر شبیه یه منزل ویلایی 300 ، 400 متری بود که هر چی هم با دوستم واستادیم و زنگ زدیم کسی در رو رومون باز نکرد !!! حالا ما به اینا چی بگیم !!! انتظار دارین در اون موقع چیکار میکردم ؛ حالا ایناش به کنار ، هوا از بس گرم بود خر سرما میخورد و سگ سینه پهلو میکرد ، اگه اون موقع کسی در رو برامون باز میکرد کفشمو از پام در میآوردم و با همون کفشم دنبالش میکردم از عصبانیت و کلافگیم !!!! ![]() ![]() راستی یه خانه اینترنتی و چتی هم دارم که خیلی باحاله ، تفلک صبی اومده بود ، به محض اینکه منو دید بهم گفت من اول به دومم ![]() ![]() آخه میدونید من همیشه فراموش میکردم این تفلک اول به دومه ! همش بهش میگفتم درس بخون کنکور قبول بشی !!!!!!!!! ![]() |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو








تا اینکه یه خونه رو نشونمون دادن







