![]() |
|
![]() |
|
|
خودم کردم که لعنت بر خودم باد !دوشنبه یازدهم شهریور 1387به جون خودم امروز به قول همشهری های خودم غچ و خورد شدم ! همش هم بخاطر این بود که می خواستم دو سه نفر رو حسابی سوژه کنم جاتون خالی امروز بلانسبت مسه خر هم بار کشیدم هم کار کردم ! ماجرا از صبح امروز شروع شد که برای تشکیل جلسه انجمن کذایی ، با سلام و صلوات به دانشگاه نزول اجلال فرمودیم ! ( پیام گور رو به قدم های پر خیر و برکتمون مزین نمودیم ! از همون اول صبح دلم شور می زد که امروز حسابی دهنمون سرویس می شه ! آخه تا وقتی ماشین گیرم اومد توی آفتاب تند بندرعباس برشته شدم ! بعد که به دانشگاه رسیدم با جای تر و نبود بچه مواجه شدیم بعد هم من حسابی از کوره در رفتم و مثل اسفند رو آتیش به بچه ها گفتم برین خونه هاتون من خودم این اساسنامه کوفتی رو تنظیم می کنم ، مشورت بی مشورت ! ولی با اصرار بچه ها رفتیم توی یکی از همون کلاس های خراب شده و نشستیم ( به قول یکی از دوستان یالقوز آباد ! ) و کارمون رو شروع کردیم ، که بعد از اومدن یکی از بچه ها - که قبلا در پست سوتی های وروره بهتون معرفی کردم ( همونی که تا مارو دید از تعجب اینکه چرا هنوز ما زنده ایم کف نمود ! این وسط فقط قدرت رو داشته باشین ! خب خلاصه کنم که کار ما پیش رفت و اساسنامه کذایی انجمن با سلام و صلوات نسخه اش پیچیده شد و به اتفاق گل پسرا رفتیم کافی شاپ برای تجدید قوا یکی از دوستان برای شرکت در المپیاد دانشجویان پیام گور به مشهد رفته بود که اتفاقا ما همون موقع ایشون رو ملاقات فرمودیم و کلی خندیدیم و کلی عکسای خوب خوب ... ( بد بد نبود کج فکر ! امروز می خوام براتون عکسای جالبی از شکار لحضه ها در اردوی دانشجویان خودمون بزام که امیدوارم لذت کافی رو ببرید عکس زیر رو قشنگ و مرتب تماشا کنید !
صاحب این عکس پسر دائی گرامی بنده هستن ، که اینقدر خفن خوابیدن ! خیلی مراقب باشین که شب این قیافه تو خوابتون نیاد وگرنه سکته مغزی می زنین ، وبلاگ وروره گیس هیچگونه تعهدی نمی ده تازه ما نمونه های بسیار پیشرفته تر خوابیدن رو کشف کردیم ( به صورت بسیار ملوس ! ) نوع ملوس خوابیدن رو در تصویر زیر ببینید
واقعا خوابیدن رو یاد بگیرین ، نصف شما هستنا خب راجع به امروز هم داشتم می گفتم ، انگار خیلی توی سوژه کردن بچه ها زیاده روی کردم آخه خدا حسابی تقاصش رو از من گرفت ، بلانسبت مثل خر کار کردم امروز ! من و دائیم به تنهایی کل اثاثیه ایشون که خیلی هم زیاد بود رو بردیم به خونه جدید ! جالب این بود که اسباب رو با یه تویوتا حمل می کردیم که من برای گرفتن اثاثیه بالای ماشین می موندم ! و وقتی از خیابون دانشگاه رد می شدیم هفت رنگ می شدم از خجالت ! ، آخه شبیه تبعه های افغانی شدم ! ریش و سبین نامرتب و بلند و موی بلند و یک لباس بسیار شلخته ( تازه نزدیک بود شلوار از کمرم پائین بیاد از بس که لاغرم و کمربند هم فراموش کرده بودم ببندم ! تازه یه دفعه که حسابی گندش در اومد ! ، وسط چهار راه نخل ناخدا که همیشه شلوغه و اتفاقا در یکی از همون ساعت های شلوغ ، یه ماشین پیچید جلو ماشین ما و راننده محترم یه ترمز خفن زد که باعث شد همه ما رو نیگاه کنن ( و در اون زمان من داشتم خودم رو می زدم از خجالت ! ) و تازه نزدیک بود یخچال که با بدبختی بار تویوتا کردیم از اون بالا با ۶ تا معلق بیاد پائین ! فقط خدا خدا می کردم که کسی منو نبینه ، چون اگه می دیدن ۱۰۰ ٪ ازم عکس می گرفتن و کل دانشگاه رو خبردار می کردن ! وقتی وسایل ها رو خالی کردم خودم هم باورم نمی شد که من این همه کار رو بتنهایی و فقط با کمک داییم انجام دادن و تازه به این نتیجه رسیدم که یه رگ من لره خدا رو شکر ( از این حکایت نتیجه گرفتم که غلط می کنی بشینی به ریش مردم بخندی ! |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو





)
( به اتفاق گروه همکلاسی ها ! ) ( رفتیم که جلسه بذاریم بهمون کلاس خالی ندادن و بهانه های الکی آوردن
)
تونستیم سالن اجتماعات رو برای ۱۵ نفر آدم بگیریم ! ... فک کن !!! ... سالن اجتماعات
گلوم مثل کویر لوت خشک شده بود و انگار یه نفر گردنم رو عین قوطی پپسی مچاله کرده باشه ! صدام شده بود عین ناله ! )


دنده ات نرم تقاص مسخره کردنت رو هم پس بده ! )

