![]() |
|
![]() |
|
|
بازار مرکزی یا سالن مد ؟!چهارشنبه بیستم شهریور 1387دیشب یه دفه جو گرفت منو که برم بازار برای خریدن کلاه و لباس و اینا قرار بود بریم خونه مادربزرگه ( به قول دوستان بی بی پارتی من چون کار داشتم اومدم خونه و با مامان اینا دم در سیتی سنتر قرار گذاشتم که خیر سرمون بریم بازار خیلی وقت بود اون موقع نرفته بودم توی سیتی سنتر ! واخ واخ واخ ٬ چشتون روز بد نبینه ٬ انگار رفتی توی سالن مد ! پسرا که چشاشون عین دیده بانی داشت اینور و اونور رو دید می زد ! نمی دونم چی بگم ٬ فقط همینقدر بگم که از بس آدم پر فیس و افاده یه جا دیدم دیگه نزدیک بود نفسم بند بیاد ٬ اصولا من به جاهای شلوغ به شدت حساسیت دارم ! به همین دلیل رفتم طبقه آخرش که خیلی خلوته ٬ ولی اونجا هم از دست این آدم های از خود متشکر راحت نیستی ٬ بد بختی اینه که اصلا جا واسه نشستن نیست ٬ همه جا رو تصرف کرده بودن دیگه داشتم کلافه می شدم از همه جالب تر یه نیم وجبی بود که یه اسکیت پاش کرده بود و موهاش رو بصورت مضحکی سیخ کرده بود و زیر زبونش داشت اشعار چرت این رپرهای تازه به دوران رسیده رو زمزمه می کرد تازه موهاشم با این رنگ موهای موقت سفید کرده بود پیش خودم گفتم آخه جقله ٬ تو هنوز هرو از بر تشخیص نمی دی ! فقط کم مونده بود آهنگ خوشگلا باید برقصن از اندی رو هم بذارن اونجا !!! کاشکی می فهمیدن صورت زیبا مهم نیست ٬ اگه مردین سیرت زیبا بیارین ! |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو






