تبليغاتX
جمهوری خود مختار وروره

هر وقت آپ مي‌شم !

    rss






وروره خواب زده می‌شود !

شنبه دهم اسفند 1387

دیروز جمعه بود ، بدترین روز عمرم ! طفلک من .. !

صبح با خالی شدن یه لیوان آب یخ ، نیم متر به سمت سقف عروج نمودیم ! ( یه لحظه فکر کردم ریق رحمت رو سر کشیدیم و در حال رفتن به بهشت می‌باشم ، چه خوشال شدم !  )

مامان وروره : پاشو کمک کن می‌خوایم فرشا رو پهن کنیم یالا

وروره : چی می‌گی مامان !؟  ( شما که نمی‌دونین من چقدر نازک نارنجی تشریف دارم !؟ ، حتی یه دونه لیوان که توش آب خورده باشم رو زیر آب نمی‌گیرم !  آبجی گرامی زحمتش رو می‌کشه ، ما هم خودمون رو می‌زنیم به کوچه علی چپ ! )

مامان : پاشو ، اهن و اوهون نکن کلی کار داریم !

اگه بدونین چی کشیدم ! اول همه مبل ها و کمد و میز تلویزیون و تلویزیون و میز نهار خوری و امثالهم رو روی کول نحیف این جانب گذاشته و مثال یک کارگر از اینو خونه به اونور خونه پرت کردن

در همین راستا رادیو ایران ( برنامه جمعه ایرانی برام این آهنگ رو خوند )

وای وای وای پارمیدای من کو ! وای وای وای می‌رم از هوش !   منم که عشق پارمیدا و اینا بودم ! لی لی کنان همه چیزو جابجا می‌کردم و در همین حین می‌رقصیدم !

بابام داشت قاط می‌زد از دستم !   مامانم و آبجیم که فقط دلشونو گرفته بودن و به من می‌خندیدن ! خو چیکار کنم اگه می‌خواستم همین جوری کار کنم که نمی‌شد !

در همین حین شعری برای رفقا ساختیم که در اون زمان نبودن که کمکم کنن

وای وای وای ، دوست جونای من کو

وای وای وای می‌رم از هوش ! ( از بس که اسباب و اثاثیه جابجا کردم !  )

تازه شب هم همش کابوس می‌دیدم که کتابخونه درش باز شده می‌خواد منو بخوره

اول صبحی هم قیافه های مسئولین دانشگاه در خواب ما نمایان گشت و بسی اوقات وروره را سرویس نمودند

خواب میدیدم که به واحد خراب شدۀ حراست احظار گشته و از درس معلق گشتیم ! که چی ؟ که توی کامپیوترم عکس های بازگیر های خارجی رو پیدا کردن و البته فیلم های هالیوودی

منم که برادر زاده آرنولد و اینا هستم توی خواب شروع کردم به عربده کشی و داد و بیداد ! بیا و ببین چه محشری به پا کردم  

تا ورور بعدی به قول یکی از دوستان : بایتون تا هایتون     





  • وروره گیـــس

    تمامه ناتمامه من !

    با تو تمام می شوم !

    درست ماننده کودکی های دریا ، وقتی به آغوشه دریا می رسد !!

آرشيو وبلاگ

من در ديگر سرويس ها