![]() |
|
![]() |
|
|
جعبه اي از لبخند ...یکشنبه سی ام فروردین 1388این شعری که پائین می نویسم مناسبی هستش خیلی قشنگه یعنی یه جورایی شاید منو هم توی خودش توصیف کرده باشه اگه من می خواستم حرف بزنم باید همچین چیزایی می گفتم البته به دوستای گرامی بر نخوره . ولی خب آدم توی زندگی گاهی اوقات ضربه هایی می خوره دیگه ... برای احترام به قانون کپی رایت و حقوق مولف اسم این شعر زیبا هست : جعبه ای از لبخند یکی از سروده های آقای عرفان نظر آهاری کتابش خیلی خیلی کوچولوهه ولی خیلی شعراش قشنگه
با توام ٬ با تو ٬ خدا یک کمی معجزه کن چند تا دوست برایم بفرست * پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست
کوچه های دل من باز خلوت شده است قبل از این که برسم دوستی را بردند یک نفر گفت به من باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است
با توام ٬ با تو ٬ خدا یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد ؟ من که هر جا رفتم جار زدم : شده این قلب حراج بدوید یک دل مجانی قیمتش یک لبخند به همین ارزانی
هیچ وقت اما هیچکس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس دل نخرید
با توام ٬ باتو ٬ خدا پس بیا ٬ این دل من ٬ مال خودت من که دیگر رفتم اما ببر این دل را دنبال خودت ... این شعر بازتاب سختی ها و افکاری بود که تو این مدت داشتم * وروره نوشت : البته دوست زیاد دارم روي كلامم با يكيه كه خودش ميدونه : منطقي تر شدم نه ؟! ... خوب شدم نه ؟! .... حالا ميپسندي نه ؟!! ... دوست داشتي يه روز منو اينجوري ببيني ؟ آرزوت برآورده شد ؟ راحت شدي ؟... ولي من با يادآوري خاطراتم فقط ميسوزم ، اون ته دلم آتيش ميگيره ، تحملش ميكنم |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو










