تبليغاتX
جمهوری خود مختار وروره

هر وقت آپ مي‌شم !

    rss






تق تق تق . کجایی وروره ؟!

دوشنبه پانزدهم تیر 1388

بعد از مدت ها آپ نکردن عجب می چسبه برگردی ها !

عمرا کسی بتونه مثل من امتحاناش رو گند بزنه  ٬ به قول قدیمی ها رفتن همانا ( گلاب به روتون ! ) ریدن هم همانا

بهر صورت هر کوفتی بود گذشت ! ولی ایندفه واقعا موقع امتحان با کمال میل خوندم ولی حیف که چه زود دیر می شود !

این روزا چند تا همدم خوب پیدا کردم ٬ یکی از اونا میثم کوشولهه ( لپ تاپم رو می گم  ) و اون یکی هم آق فریبرز هستن  ( آقا فریبرز رو یه دوست عزیزی بهم کادو داد که الان شده همدم تنهایی های من  )

...

این سه نقطه بالا حرفاییه که نمی تونم بزنم

من دیشب از یزد برگشتم خونه و الان عین یه اسب سرحال هستم !

با اجازتون با قطار برگشتم و بسی عجایب در قطار دیدیم  تازه اگه میثم کوشولو همرام نبود حوصلم کلی سر می رفت ...

تازه جیغ و ویغ بچه کوچولوها و همچنین باد معده  به مشام رسید ( بسی هم گوشمان خفه گشت و هم مشام مبارک !  ) از این دو موردی که گفتم از جمله مصائب مسافرت با قطار های سالنی بود ( که البته از سر ناچاری این کار رو کردم وگرنه من به گور خودم خندیدم دیگه با قطار سالنی اینور و اونور برم  )

دیگه حوصله ورور کردن زیادی ندارم ٬ ایشالله آپ های بعدی در خدمت دوستای گل هستم

این مدت کلی کار داشتم ٬ از اینکه به خیلی از وبلاگ های دوستان سر نزدم صمیمانه پوزش می طلبم ...





  • وروره گیـــس

    تو را با اشک و خون از سینه راندم آخر

    که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را

    به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را

    بگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی

آرشيو وبلاگ

من در ديگر سرويس ها