![]() |
|
![]() |
|
|
تحویل مدارک ترم بوقی هادوشنبه ششم مهر 1388
در بین گروه ما تحویل مدارک از ترم بوقی ها و ثبت نام این قشر صفر کیلومتر ٬ داره به سنت هر ساله تبدیل می شه ... همانطور که مستحضر هستید تحویل مدارک از دانشجویان دانشگاه پیام نور / دور / گور ! شروع شده بر طبق بخشنامه سازمان مرکزیه دانشگاهه دره پیته ما ٬ قرار بوده بر طبق حروف الفبا مدارک تحویل گرفته بشه ٬ ولی مثل همیشه مرکزی که ما در اون تحصیل می کنیم مثلا ! مثل جمهوری خودمختار عمل کرده و خودش اومده برنامه داده و گفته که مثلا رشته فناوری اطلاعات فلان روز بیاد مدارک بیاره برای ثبت نام و رشته صنایع فلان روز و رشته معماری فلان روز ... !!! ( البته به ایشان حق می دهیم چون این برنامه خیلی موثر تر از برنامه سازمان دره پیت مرکزی جواب می ده ! ) اصولا این خودمختاری رو در اعمال دیگر تعمیم دهید ! ... برای مثال ما در رشته مهندسی فناوری اطلاعات به تازگی واحدی به نام آزمایشگاه برنامه نویسی داریم ! طبق برآورد من اگه قرار باشه این واحد واقعا تدریس بشه استاد گرامی بهتره به جای درخواست های اضافه کامپیوتر و تجهیزات که عمرا خریداری بشه به این زودی ها ! درخواست هشتاد عدد بیل بدهند تا دانشجویان گرامی بجای حضور در انباری ( سایت دانشگاه ! )٬ به کار مفید بیل زدن باغچه های حیاط دانشگاه بپردازند ( در پرانتز اضافه کنم من حاضرم خودم ریاست گروه رو قبول کنم آخه می دونم تو مرکز ما چی می گذره ! ) راستی فراموش کردم بگم مرکز ما تخصص بسیار بالایی در فراری دادن استاد داره به حدی که یکی از اساتید که نخواست نامش فاش شود ! در جمله ای تاریخی فرمودند : اگر کلاه اینجانب اونطرف ها ( پیام نور مرکزی که ما در اون درس می خونیم ! ) رویت شود من نمیام کلاهم رو پس بگیرم ! تا حدی این موضوع حاد بود که استاد مربوطه برای درخواست حق التدریس خودشون مراجعه نکردن ! ( حالا عمق فاجعه رو درک کنید ! ٬ الان مرکز ما رو یه چیزی تو مایه های برره فرض کنید ! و استاد مربوطه رو تو مایه های شیر کیانوش .... امروز صبح با چشمانی خواب آلود به اتفاق خواهر گرامی به سمت دانشگاه روانه می شویم ( برای امر مقدس تحویل مدارک از ترم بوقی ها ! ) در یکی از دست انداز های نزدیک دانشگاه توی تاکسی در حال چرت زدن هستیم که ناگهان با ترمز شدید یکدستگاه پژو شیش و دویست و لایی کشیدن های ژانگولری ماشینه مورد وصف ٬ یک متر از جا می پریم و سر کچلمان سقف تاکسی را نوش جان می نماید و خواب از چشمان گرامی ما رخت بر می بندد ! به پژو خیره می شویم و راننده را می بینیم که دستش را به حالت ( هوووی گوسفند ) ( از خوانندگان گرامی عذرخواهی می کنم ! ) به سمت ماشینی که از کنارش لایی کشیده تکان می دهد ! ( ولی اگر از شاهدان عینی بپرسید گوسفند اصولا به رانندهایی می گویند که اول صبحی قوانین راهنمائی را نوش جان نموده و یه آبم روش و لایی هم می کشد تازه از رفتار کریه راننده بسیار چندشمان می شود و برای خودمان تاسف می خوریم ! بعد که دقت می کنیم راننده پژو ( همون گوسفند از نظر من ! ) یکی از کارمندان دانشگاه هستن که بنا به اتفاق در امر تحویل مدارک دخیل بوده و بسیار آدم بی ادب و بد عنقی می باشند و حتی گاهی بچه ها می گویند کی این ... رو اینجا راه داده ! ( به جای سه نقطه هر بد و بیراهی خواستین بزارین ٬ انتخاب نوع و لول بد و بیراه به عهده خواننده می باشد ! ) اصولا به دلیل من و من کردن ( لفت دادن های زیاد ) این آقا ( مثلا کارشناس ثبت نام ! ) به اتفاق دوستان گرامی لقب برازنده حلزون رو به ایشان اعطا نموده ایم ! پی نوشت : جومونگ و سوسانو قراره به ایران بیان ٬ از قضا به بندرعباس هم سفر می کنن ! به زودی چشم بادامی ها را در شهر خودمان خواهیم دید |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو






