جمهوری خود مختار وروره دست نوشته های یک دانشجو
تو را با اشک و خون از سینه راندم آخرکه تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها رابه زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا رابگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی