تبليغاتX
جمهوری خود مختار وروره

هر وقت آپ مي‌شم !

    rss






 

با هم بودن … بی منت … بی هیچ چشم داشتی … بی هیچ توقعی … آنگونه که هستیم هم را پذیرا باشیم … نه چیزی بیش … نه چیزی کم … شاید دیگری را پروازی دیگر گونه است … دستان دیگران را … بالهای دیگران را … به ریسمان خودخواهی خویش بستن نشاید

 

آهان مجتبی ! ... قول نمی دم بتونم ... چون تو نمی زاری !!! ولی سعی می کنم به این تجربه و توصیه احسان عیوضی که اون بالا نوشتم عمل کنم !!!

 

خدایا تورو به حرمت این همه مناجاتی که وقتی می شنوم انگار روم آب یخ می ریزن نزار کسی از دستم برنجه !

احساس می کنم فقط با تو معنی می شم ! چیکار کنم خب دیگه !!!

دارم از تضادهای وجودیم سر گیجه می گیرم ...

پی نوشت : اگه مصرفه علامت تعجب پولی بود من ورشکست می شدم ...





  • وروره گیـــس

    تو را با اشک و خون از سینه راندم آخر

    که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را

    به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را

    بگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی

آرشيو وبلاگ

من در ديگر سرويس ها