![]() |
|
![]() |
|
|
ز ســـــــــــــوز سينه بود گرمي ترانه ماچهارشنبه یکم مهر 1388
چو بانگ رعد خروشان كه پيچد اندر كوه
خیلی وقت هستش که آپ نکردم ٬ یعنی اصلا انگیزه اش پیش نمیاد ... خب این روزا معمولی ٬ اما با اتفاقات جور واجورن ... از چهارم مهر تحویل مدارک ترم بوقی ها شروع می شه و ما دایناسور های دانشگاه ! قراره مدارک این گروه صفر کیلومتر را تحویل بگیریم ( آیکون مجتبی با هاله نور و شاخ قرمز ) دیشب جمعی از همکلاسی ها می گفتن میایم اونجا منصرفشون می کنیم وااای اصلا حرفم نمیاد . بیشتر خواستم اون شعره رو بنویسم توی دوران دبیرستان ٬ فکر می کنم ٫ توی کتاب ادبیات این چهار مصرع رو نوشته بود و اینقدر خوشم اومد که روی تخته وایت بردم یادداشت کردم و حالا بعد از چندین سال وقتی تخته وایت برد رو از تو کمد در آوردم این شعر روش بود ... هنوز هم مثل همون موقع ها وقتی می بینمش حال خوبی بهم دست می ده ... جمله بالا دو پهلو بود راستی این روزها تپق ( طپق !! چجوری می نویسنش |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو






