![]() |
|
![]() |
|
|
اردیبهشت تئاتر ایرانجمعه یازدهم اردیبهشت 1388
سلام تازگیها تنبل شدم چه باحاله آدم نیم سوز بشه !!! آقا دیشب آبجیمون پس از التماس و خواهش فراوان ما را اتو کشیده و به تالار آوینی بندرعباس خرکش ( بخوانید kher kesh ! ) نمودند ! حالا چه خبر بود ؟! ... هیچی ... مراسم بزرگداشت روز جهانی تئاتر بسی خندیدیم ... اولش که آبجیمون شروع کرد به معرفی : بچه ها
مجتبی ... مجتبی ٬ بچه ها !!! ما هم که کلا کم حرف و اینا ... خودمون رو زدیم به کوچه علی چپ
... در گویش شهر من ٬ به آدم دیوونه می گن گنوغ ! حالا این چه ربطی داشت که من گفتمش ؟! خب آبجیم یه دختر خانومی رو نشونمون داد که کلا در ظاهر سرپا بند نبود بهم گفت اسم اینو گذاشتیم : گنوغک ! ( در زبان بندری یعنی گنوغه
کوچولو من هم که کلا منتظر بودم یه سوژه پیدا کنم حوصلم سر نره ٬ همش
کلید کرده بودم این بنده خدا رو ترکوندم خدا بهمون رحم کرد آخه یه دفعه نمی دونم چش شد ! پا شد اومد زرتی نشست جلو دماغ من ( ردیف جلوی ما ! ) بعد روشو برگردوند ٬ یه نیگاه خشانت آمیز با اندکی خمیر مایه شیرین عقلی تحویلمان داد ! وقتی روشو برگردوند همچین خندیدم که پنج شیش تا سقلمه از آبجی گرامی نوش جان نمودیم ! وای چقدر حرف زدن ! من فکر کردم قراره با یه مراسم خیی خودمونی مواجه بشیم ! تنها قشنگی جشنشون یه تیکه تئاتر بود ( منم که خوره تئاتر و اینا
فقط یه بسته پفک لوله ای لینا کم داشتم ! بعدشم رفتم پارک دولت پیش میثم و حسین ... پ . ن : میثم و حسین دوستای منن ! میثم از دوران دبیرستان باهام همکلاسی بوده و حسین هم دوست مشترک
دوران دانشگاه ماست ( خدا حفظش کنه پسرمو |
|
![]() |
|
![]() |
جمهوری خود مختار وروره
دست نوشته های یک دانشجو






