تو این چند روزه نه خواستم خودمو لوس کنم نه اینکه بشم موضوع مجلس کسی !!!

ولی هر کسی که منو دید یکی از این ۳ تا چیزو بارم کرد !!!

۱. عاشقی بد دردیه !!!!

جواب من به نظر بالا : شایدم عاشق باشم   ولی عمراْ

۲. چی مصرف می کنی ؟ کراک . بنگ حشیش ؟!!!!!

جواب من به نظر بالا : همینم کم بود بهم انگ معتادیم بزنن !!!  

۳. بابا منم مشروط شدم این که غم و غصه نداره !!!

جواب من به نظر بالا : کار من از مشروطی هم گذشته !!!

ماشالله اینقدر تابلو شدم که دیگه هر جایی می رم دوستان مارو از ابراز احساسات رها نمی کنن چپ و راست نظرات ناپلئونی بارمون می کنن !

انسان هایی هم این وسط هستن که انگ بچه بازی و چه می دونم بی جنبگی به ما می زنن

آقا من بی جنبه ... من کثافت ... من بی شعور ... من ... .... .... موندم چرا دست از سر کچل ما بر نمیدارن !!!

در آخر شعری رو که ازش متنفرم میزارم توی این پستم که یادم بمونه چقدر ازش بدم میاد

البته دلیلش تاپ سکرته

ادمان باشد از امروز جفائی نکنیم**گر که در خویش شکستیم صدائی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد**بهر بهبود ولی فکر دوائی نکنیم

جای پرداخت به خود بر دگران اندیشیم**شکوٍه از غیر خطا هست خطائی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدایاران را**جز به یاران خدادوست وفائی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند**طلب عشق زهر بی سرو پائی نکنیم

گر که دلتنگ از این فصل غریبانه شدیم**تا بهاران نرسیده ست هوائی نکنیم

گله هرگز نبود شیوه ی دلسوختگان**با غم خویش بسازیم و شفائی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم**وقت پرپر شدنش ساز و نوائی نکنیم

پر پروانه شکستن هنر انسان نیست**گر شکستیم زغفلت من و مائی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق**جز برای دل محبوب دعائی نکنیم

مهربانی صفت بارز عشاق خداست**یادمان باشد از این کار ابائی نکنیم

کافیه توی گوگل بنویسی " یادمان باشد " همچین نتیجه جستجو میاد برات . توووووووپ !!!!

دلم خیلی پره ولی چه کنم که بعضی حرفا باید تو این سینه صاحاب مرده بمونه !!!

از خاکیم و به خاک بر‌میگردیم !

یه مطلب جالب از وبلاگ گردی و از وبلاگ یکی از دوستانم برداشتم البته با کپی رایت وبلاگ ایشونه

منم اینو می ذارم که یه وخ فک نکنی از من جنوبی سر تری

همیشه فک کن من و تورو توی یه جای تاریک می خوابونن عین هم

یه لباس سفیدی تنمون می کنن عین هم

هیچ کدوممون هیچی با خودمون نمی بریم اون تو

از اونجا به بعده که تازه اختلافها شروع میشه

پس این مطلبو بخون و هیچ وقت خودتو از بقیه سر ندون که سر بودن به این چیزا نیست

از اون داستان کتاب ادبیات پیش دانشگاهی خیلی خوشم می اومد که راجع به بهترین خلق بود

اگه یادتون رفته برین پیداش کنید که حرف اونم همینه

اینم مطلبی که می خواستم ببینین

وقتی من متولد شدم سیاهه پوست بودم ،وقتي مي ترسيدم سياه پوست بودم ، وقتي مي ترسيدم سياه  پوست بودم ، وقتي زمان مرگم برسد هم سياه پوستم و تو رفيق سفيد پوست من : وقتي به دنيا آمدي صورتي بودی ، وقتي بزرگ شدي سفيد پوست بودي ، زير نور آفتاب سرخ ميشدي ، وقتي سردت ميشد آبي ميشدي ، وقتي مي ترسيدي رنگ پوستت مي پريد و زرد ميشدي ! وقتي مريض بودي سبز ميشدي و هنگام مرگت خاكستري !!

آن وقت مرا رنگين پوست مي نامي ؟؟   راجع بهش فک کن

خودمم گاهی از این غلطای اضافه کردم و نمی‌گم که نکردم ولی همیشه مثه خر از کارم پشیمون بودم و هستم

بازم تاکید می‌کنم این بخش آخریش به نقل از این وبلاگه

تا بعد

دیوانگی

ای خدا من چی‌کار کنم ؟
اعصابمو که کلوهوم اجمعین تخته کردم ! یه روانی به تمام معنا شدم !


این چیه که داره به سر من می‌آد ؟ نمی‌تونم بیانش کنم ، جرأت گفتنشو به هیشکی ندارم !


من غلط کردم ؛ این چه خریتی بود ! ، خدا بیامرزه پیامبرمونو که گفته نگاه تیری زهر آلوده از ناحیه شیطانه  


من باید تا آخر عمر زجر این تیر کوفتی رو بکشم ؟


خدا بگم چیکارت نکنه که وقتی هستی از داخل و بیرون آتیش می‌گیرم  و می‌خوام بزنم زیر گریه و وقتی هم نیستی مثه خر دلم برات می‌تنگه !  هر کوفتی که هست شبیه عشق نیست !

فردا برام شایعات الکی درست نکنید وگرنه شخصا دهنتان را تخته خواهم فرمود ، چهار دیواری خودمه !


نمی‌دونم چیکار می‌کنم ، فقط می‌دونم یه چیزی تو مایه دیوونگیه !!!


از همین الان بگم منظور من مصطفی و اینا نیستن چون که با همگیشون قطع ارتباط کردم ، بعد نیاین بگین خل و چله !!!

 

گله و شکایت‌های من از همه

بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم بالاخره خودمو قانع کردم که این پست رو باید الان بزارم تا نگن لال مونی گرفته
این پست مخصوص اوناییه که فک می‌کنن من گنده دماغ شدم  که البته شدم


تازگیها تفکراتم تغییر کرده ( متحول شدم !  ) پیش خودم فکر کردم ، فرض کردم اگه من مثلا رو به موت باشم ! کدوم یکی از آدمایی که دورو بر من هستن یه خورده برای من دل می‌سوزونن ! البته من دلسوزی نمی‌خوام ، ولی دوست واقعی همیشه و همه جا هوای دوستشو داره ، پس از تجزیه و تحلیل این موضوع در مغزم به این نتیجه رسیدم که نه ! نخیر ، هیچ کدوم از بچه‌ها این قدر با هم صمیمی نیستن


نتیجه گرفتم دوستی مصنوعی به درد من نمی‌خوره
نتیجه گرفتم اینجور دوستی رو باید گذاشت دم در که سوپور بیاد ببره !
نتیجه گرفتم که اونقدری که من حرص دوستامو می‌خورم اونا نمی‌خورن
از اونجایی که تازگیها آدم بسیار گنده دماغی شدم و کوچکترین چیز منو تا حد مرگ حرص می‌ده ، وقتی یک سری حرکات و حرف‌ها از بچه‌های اطرافم ( دوستای دیروزی ! ) می‌بینم نتیجه می‌گیرم این دوستی هیچ فایده‌ای برای من نداره


وقتی به خودشون حق می‌دن اینقدر بی ادبانه قضاوت کنن بهتر این که با همشون غریبه باشم


پس هیچ خودتونو ناراحت نکنید که شهر در امن و امان است ولی دیگه وروره‌ای وجود نخواهد داشت


حال هرچه دوست دارید پشت سرش اراجیف بارش کنید و به ریشش ( که هنوز در نیومده ! ) بخندید   


ما که بخیل نیستیم  تازه دعاگو هم هستیم  


تازه یکی از همین بچه‌ها که خیلی هم توپش پر بود ، و خیلی هم ادعای رفاقتش می‌شد منو از لیست دوستاش توی سایت کلوب دات کام پاک می‌کنه !  
انتظار دارید من از این حرکت چه برداشتی کنم ؟

انتظار دارین بگم : خب اشکال نداره لابد دستش چلاغ شده بوده اومده یه دکمۀ دیگه رو بزنه اشتباهی لغو دوستی رو زده !؟


پس اون آقا باید بدونه خودش شروع کرد و با این حرکت اگه ذره‌ای هم از دوستی وجود داشت ؛ گذاشتمش دم در که آشغالی ببره همچین دوستی رو !

منم در یک حرکت ضربتی خودمو از تو لیست خبرنامه ش پاک کردم تا نیاید آن پیام ها ...
در آخر می‌مونه حقوقی که دیگران به گردن من دارن که سعی می‌کنم در اولین فرصت جبرانشون کنم و از زیر این بار سنگین در بیام

اگرم خواستین نفرین کنید من حاضرم ولی خواهشا نفرینی بکنید که همین الان از رو این زمین کثیف محو بشم . زیر و زبر بشم که هم شما از دست این وروره گند دماغ خلاص شید هم وروره از دست شماها

تازه هر چی هم دلشون خواست بگن آبانی عتیقه

آری آبانی عتیقه است تا کور شود چش و چال آنکس که نتواند دید
من خودم دلسوز دوستام بودم ، ولی وقتی این همه چیز دیدم به این نتایج بالا رسیدم ؛ پس بر من خورده نگیرید

تازه یه عده ای هم برداشت های دیگه ای داشتن که از همین تریبون خصوصی خودم همشونو رد و باطل اعلام می کنم

حالا بشینید فلسفه بافی بفرمایید
ختم کلام

 

امروز کلی کار بد کردم ، از خودم متنفر شدم
کار خوب هم کردم
امروز تولد محسن بود ، خیلی خوشال بودم ، تا اینکه ...
مجبور شدم تولدشو بپیچونم ، دیگه طاقتم تموم شده بود ، نزدیک بود همونجا بزنم زیر گریه ، به گفته شاهدان عینی افتضاح بودم .
الان دوستای همکلاسیم فکر می‌کنن من دارم خودمو لوس می‌کنم و از این حرفا
نمی‌دونم چکار می‌کنم ، همه کارام پیش بینی نشده شده !!!

امروز با یه پسر گل و گلاب از سوریه آشنا شدم که فارسی رو خیلی با مزه حرف می‌زد .
و باهاش دوست شدم .
شیمی می‌خونه !!!!

تازه یکی از دوستای قدیمی هم باهام تماس گرفت که خیلی ذوق کردم
سلام دوسی ، هر جا هستی موفق باشی ایشالله
از اینکه هنوزم منو یادش مونده بود خیلی خوشحال شدم و ذوق کردم
فعلا هم قصد دارم کرکره اینترنت رو بکشم آخه وسط امتحانات محاصره شدم
خدا به خیر کنه !!!

دیگه نمی‌دونم چه شکلی کتابامو بپیچونم !!!

پاورقی :
ناقلا جون ترکوندی ، نمی‌دونستیم تو اینقدر به ما نزدیکی ، چون که گفتی نگو منم لو نمی‌دم از چه لحاظ به ما خیلی نزدیکی
قابل توجه همه بر بچ به همین زودی پست بعدی دانشگاه شناسی ( 5 تیر به بعد ) رو براتون می زارم با سوژه های جدید
فعلا از همه دوس موسا به خاطر ابراز لطفاشون تشکر می‌شود
با بای
 

هر چه هستی ، باش با توام ای لنگر تسکین ! ای تکانهای دل ! ای آرامش ساحل ! با توام ای نور ! ای منشور ! ای تمام طیفهای آفتابی ! ای کبود ِ ارغوانی ! ای بنفشابی ! با توام ای شور ، ای دلشوره ی شیرین ! با توام ای شادی غمگین ! با توام ای غم ! غم مبهم ! ای نمی دانم ! هر چه هستی باش ! اما کاش... نه ، جز اینم آرزویی نیست : هر چه هستی باش ! اما باش
برگرفته از وبلاگ انوش ، برای دیدن وبلاگ اینجا را کلیک کنید

مغز خط خطی

هیش کی نمی‌دونه تو دل من چه خبره

همه با هم غریبه شدن

فقط ظاهرو حفظ می‌کنن

هر کسی دنبال یه چیزیه
 
من این وسط موندم نمی‌دونم دنبال چی هستم

چرا ؟

فقط دیدم ...