تو خیابون قدم می زدیم

یه کبوتر اومد پائین . جلو چشمامون محکم خورد به در ماشین و افتاد ...

دوستم یهو هر چی دستش بود پرت کرد و دوید به سمت کبوتر ...

من دردم اومد ! اصن یه جوری شدم ...

تا روز آخری که برگشتم همش یاد اون کبوتره بودیم ...