آن کبوتر !

تو خیابون قدم می زدیم
یه کبوتر اومد پائین . جلو چشمامون محکم خورد به در ماشین و افتاد ...
دوستم یهو هر چی دستش بود پرت کرد و دوید به سمت کبوتر ...
من دردم اومد ! اصن یه جوری شدم ...
تا روز آخری که برگشتم همش یاد اون کبوتره بودیم ...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۸۹ ساعت ۱:۱۶ ب.ظ توسط وروره گیـــس
|